یادته بهت گفتم محمد
یه روز که خیلی دلتنگت بودم اومدم بیرون تو زمین کشاورزیا یه هوایی بخورم ؟
اون روز منِ دلتنگ از دور دور تو رو دید 🫠
الان که ۴ سال از اون روز میگذره حالت راه رفتن ؛لباسی ک تنت بود همه رو یادمه ....
داشتم نگاهت میکردم ک چشممم افتاد ب یه گل کاکتوس ک رها شده بود تو زمین ها
اوردمش خونه
و به یاد اون روز ؛و انتظار و دلتنگی ک برات کشیدم
کاشتمش
اسمشوو گذاشتم گل انتظار 🙂
به خودتم گفتم درموردش.... یادت مونده هنوز؟؟
گل انتظار خییلی بزرگ شد
حتی جابه جاش هم کردن ولی همچنان سالممم و رو ب رشد بود ...
تا اینکه دیروز
غمت به حدی قلبمووو فشار داد
که روز میلاد امام زمان 🫠🫠🫠
افتادم ب جون اون گل
انگار انتقاممم دردی ک تو ب دلم گذاشتی
رو از اون گل بی پناه گرفتم ...
محمد من اولین بارم بود که اینقدد بی رحم شدمم
بد رفتی که عاشقت حتی ب اون گل هم رحم نکرد
و نابودش کرد 🫠🫠
الانی ک دارم اینو مینویسم
پر دستام تیغ اون کاکتوس ...ولی عیب نداره
از درد اون جمعه لعنتی ک تو برای همیشه تموم شدی
کشنده تر ک نیس ؟🖤
این متن به وقتِ چهارشنبه ۱۵ بهمن ۱۴۰۴ نوشته شده عزیز رفته من :)
شاید تو اومدی و خوندی 🖤