یادته بهم گفتی
ما حتی نشون رو هم خریدیم💍
امروز کنار پنجره بودم و خیره به راه پله خواهرت
اونجایی ک برای اولین بار دیدمت و یه دل ن صد دل بعت دلباختم ...
روزه هم بودم و منتظر اذان 🙃
یهووو دلمم ریخت
دلم شکست با یه فکر ...
اگه گفتی چه فکری ؟
فکر اینکه محمد بهم گفته نشون برات گرفتیم
و اون نشون بره تو دست یه دختر دیگه
یا حتی موقعی ک بری نشونو تعویض کنی برای خانمت 💔
یاد من نیفتی ...
عزیزِ رفته من بد دلم شکست و اذون داد
از این دلشکستگی ها خیلی میترسم
که ...🖤
این متنو به وقت ۱۵ اسفند ۱۴۰۴ برات نوشتم
اینجا میذارم
شاید روزی حداقل عشقو و دلتنگیو از دید کسی دیدی
ک هر لحظه به یادته حتی بعد رفتنت