برادرم یک ماهی میشه فوت کردم به یه دلایلی میانه خوب وصمیمی هم باهم نداشتیم یعنی بیشترم از طرف اون بودش که باهم رفت آمد نداشته باشیم طفلی مریضی سختی گرفت ومن بخاطره زن جادوگرش که نزاشت روزای آخر برم خونش ببینمش، از دنیا رفتش منم حسابی داغون داشتم از لحاظ روحی حتی تو غسالخانه نتونستم بخاطره شرایط روحیم برم ببینمش، دست خودمم نیست بخدا این حالتم حالا مادرم ناراحته چپ وراست توی چشمم میکشه که چرا مثل خواهرهای مردم خودته کتک نزدی توی سر صورتت بزنی چرا جیغ نزدی فقط گریه کردی وفلان برادرم 50سالش بودش گفتم بخدا دست خودم نیست حالت شوک وحشت زدگی پیدا کرده بودم از خبر فوتش فقط تا سه روز تب ناراحتی داشتم فقط گریه میکردم به شدت حالا درکم نمیکنه میگه باید خودته میزدی جیغ میزدی خودمم غرق مشکلات زتدگی خودمم هیچ دلسوزی هم ندارم حتی مادرم پناهم نیستش حمایتت کنم همیشه سوهان روحم بودن توی زتدگی
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
بگو خواهر اگه برادر رو دوست داشته باشه خودشو نمیزنه، میدونی چقدر گناه داره، یعنی حتی باعث عذاب مرده هم میشه
یکی از سخت ترین کارهای دنیا چال کردن آرزو هاست نه آرزو های ماورایی بلکه آرزو هایی که واسه جامعه اصلا آرزو حساب نمیشه و اصلا دغدغه ای مثل اون ندارن که اسمش بشه آرزو
والا چه بگم منم کمتراز اون دلم نسوخته برادرم بوده حالا چه خوب چه بد بخشی از وجودم بوده
میدونم عزیزم خدا رحمتش کنه به شماهم ارامش بده برای مادرت سخت میگذره بالاخره بچش بوده داغ اولاد سخته یکم باهاش مدارا کن ان شاالله به زودی حالشون رو به راه میشه
میگه برادرت جوون بوده باید جیغ میزدی توی سرو صورت خودت میزدی بخدا خودم جگرم سوخته از داخل دارم آب میشم ولی هیچ فکرم نیستن درکم کنن خودمم هزارو یک مشکل باشوهرم دارم ولی هیچ کدومشون حمایتم نمیکنن حتی سر سوزنی ارثم بهم ندادن شوهرم توی چشمم میکشه مثل بدبخت بیچاره ها باهات رفتار کردن خونوادت