2789
عنوان

دوستی

1 بازدید | 1 پست

ما سه نفر بودیم توی دبیرستان همکلاس بودیم و دوست شدیم الآن تقریباً میشه دو یا سه سال که دوستیم . خانوم الف از یجایی به بعد کمتر بهمون زنگ میزد و پیام میداد در حدی که حتی یک ماه باهامون ارتباط نداشت و خب چون گوشی نداره و داریم برای کنکور اماده میشیم( لطفاً قضاوت نکنین در این مورد) ما زیاد بهش گیر نمی دادیم و بهش حق میدادیم. تصمیم گرفتیم برای تولد الف بریم بیرون ولی گفت که بزارین برای سال بعد و نمی خواد امسال . من و دوستم رفتیم براش کادوی تولد گرفتیم دوتایی ولی الف بیرون نیومد با ما . خرید که کردیم خواهر الف زنگ زد گفت ما میخوایم براش تولد بگیریم و خود الف قبول کرده بیاد ، شما هم بیاین . من و دوستم ناراحت شدیم ولی اصل ناراحتی این بود که خونه خودشون تولد نمی گرفتن و خونه دوست دیگه الف که ما باهاش ارتباط نداریم میخواستن تولد بگیرن

من واقعاً ناراحت شدم دوستم هیچی نگفت ولی من گفتم من نمیام و بهش بگو باهاش قهرم.( اولین قهرمون بود طی این سال ها) دوستم اصرار کرد که بیا بریم ولی من قبول نکردم. خانوم الف فهمید و اومد زنگ زد و گریه و فلان که شما بهترین دوستای من هستید و اینا و منم چون شب تولدش بود و به اصرار دوستم قبول کردم ( اما الف هیچ اظهار پشیمونی نداشت) آشتی کردیم و من به دوستم گفتم میدونم قراره اونجا چه اتفاقی بیفته و نمیام خودت میخوای برو کاری ندارم.

الف زنگ زد بیا تولدم ولی گفتم تولد مبارک باشه ولی نمی تونم بیام شهر نیستم.

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792