ببینید دوست پسر من خیلی تند رفت ی جاهای با بابام بحث کرد و خلاصه وقتی با مخالفت بی جا بابام رو به رو شد خیلی باهم کلاهشون رفت تو هم تا اینکه ی بحث بزرگ پیش اومد و اومد با مامانم صحبت کرد ( مامانم ۴ سال رابطمون خبر داشته) ولی بابام نه و قول داد که دیگه درگیری چیزی بوجود نمیاره و در خونه و اینا و واقعا تو دوهغته ای که قول داد پاش بود چون به قول خودش اون شخصیتش همینه و فقط مسائل رابطه بهش فشار میاورده ک از کوره در میرفته
همچی خوب بوذ مامانم گفت اره بزارین ی مدت اتیش بابای ملیکا بخابه دوباره بسایت جلو و .... ولی من دیشب تو گوشی مامانم دیدم یه ی دعا نویس پیام داده بود جدایی ملیکا امیرحسین از هم دلسرد بشن
اسم مادر فلان ....
دخترم خیلی زیبا ی خاستگار پولدار خوشگل براش بیاد
بیتو که دیدم اتیشششش گرفتم سوختم و ی اشوب با مامانم درست کردن و زنگ زدم امیرحسین اومد دنبالم مامانم اون پیامت و حرف کرد و زد زیر همچی حتی شماره دعا نویسم بهمون نداد وای انقد مامانم بهم زد بالای چشمم باد کرده کبوده منک شب رفتم پیش امیرحسین صبحش اومدن با بابام در خونه دوستم دنبالم امیرحسینم از ماشین پیاده شد گفت شماره دعا نویس میدید یا نه مامانم گفت نه گوشی مامانمو کشیذ و فرار کرد این کارش اصلا منطقی نبود اشتباه بود بجاییک پشت من باشه اونجا همه چیو خراب کرد مامانمم زد زیر همچی با پرروی گفت اره دعا گرفتم بازم میگیریم الانم میخان فردا برن ازش شکایت کنن که گوشیو گرفته
همچیومامانم سر من خراب کرد حابم بده واقعا میخام عشقمو انتخاب کنم مامانم منو بازی داد واقن اخه کدوم مادری برای دخترش دعا میگیره
بنظرتون عشقمو انتخاب کنم یا اینارو ؟