من با کسی ازدواج کردم ک کلا بر انگیخته بود همیشه ب ی چیزی ربط میداد چیزیو بهانه کارای عجیبش میکرد بعد از نوع لحظه ایه شاید سالها لحظه ای همکارای جنسیشو ببینه هر اتفاق بدی برا اونا و این بیفته باز اینکارو میکنه خیلی تهوع آور شده دیگه من هیچ پشتوانه مالی ندارم برا همین گفته من هر وقت ب زندگی این بر گردم برا پول و بچه هاش هست حالا خیلی وقته حس منو ب خودش میدونه ک بدم میاد ازش نمیدونم برا زندگیم چ کار کنم درست راهنمایی کنید لطفا
هیچی نداره هیچیه هیچی منتظره آدمای درست بمیرن خودش بخوره ایشالله بمیره باز بقیه دلشون میاد چیزی بدن اینطوری خیلی زور داره حتی برا من نسبت ب بچه هام حتی کمترین ش ک وظایف مادریه همه چیو ب نام اینو اون داره
در من چیزی کم بود و در این زندگانی همه چیز کج بود میان ما و زندگانی یک چیزی گنگ ماند ما دیر آمدیم یا زود هر چه بود به موقع نیامدیم. گذشت و بهتر که می گذرد ............