دلم برا مامان بابام میسوزه
داداشم ۲۴ سالشه یه منطقه دیگه مجردی زندگی میکنه فاصلش با خونه بابام چهل دقیقه اس
قیده مامان بابامو زده خونشون نمیره
دلم گرفته از دسته داداشم حتی سالی یه بارم نمیاد سرشون بزنه یا زنگ بزنه براشون
من باهاشم حرف میزنم میگه بسه ادامه نده حوصلمو نریز بهم
نمیدونم چیکارکنم
مامانم میگه طوری نیست ولی ته دلشو من میدونم
۵ ساله داداشمو یه بار دیده فقط