من مامان مهربونم و سال 95 از دست دادم ده سال میشه
یه برادر دارم که بالای 20ساله ایران زندگی نمیکنه و ما هر چند سال مدت کوتاه میبینمش
بابای من خیلی مهربونو احساساتیه
هنوزم هر روز با عکس مادرم گریه میکنه و همسایه ها بعضی وقتا میگن خونه نیستی صدای نازدادنش به تو میاد تو خلوت خودش
بابا دبیر زبان بود و باز نشسته ولی ما شمالی هستیم مزرعه کشاورزی داریم و بابا مغازه برنج فروشی
68سالشع و به شدت کار میکنه حتی اکثریت کارای کشاورزیو
هیچی هم در دنیا برای خودش نمیخواد و برای بچه هایش تلاش میکنه🥺
فشار خون بالا داره من بهمن ماه عقد کردم ولی با شوهرم زندگی میکنم خونه منو همسرم با ماشین ده دقیقه فاصله تا بابا بعضی دو سه شب در هفته هم اینجا میمونیم
ولی باز تنهاس که دلشوره دارم فشار بالا نره چیزی نشه🥺
منو بابا ده سال بعد فوت مامان خیلی تنهایی کشیدیم من خاله دایی ندارم یکی از عموهام ایران نیست یکی دیگه جنوب و به همه مریض کلا خیلی تنها بودیم