سلام من دنبال یه رمان هستم که
دختره تو حجره باباش یه پسره رو میبینه و عاشقش میشه بعد از طریق دوستاش به عنوان فاحشه به پسره نزدیک بشه که پسره همون بار اول میفهمه که دختره این کاره نیست و دختره هم اعتراف میکنه که دوستش داره فکر کنمپسره هم میگه تنها کاری که میتونن برات بکنم اینه که هر چند وقت یه بار منو ببینی
تهش پسره عاشق دختره میشه و میره پیش بابای دختره میگه که دخترتون رو که یه روز اومده بود حجرتون دیدم و ازش خوشم اومده بابای دختره هم مخالفت میکنه ولی تهش بهم میرسن
اسم شخصیت های داستان یادم نیست