ای آنکه مرا بردهای از یاد، کجایی؟
بیگانه شدی، دست مریزاد، کجایی؟
در دام توأم، نیست مرا راه گریزی
من عاشق این دام و تو صیاد، کجایی؟
محبوس شدم گوشهٔ ویرانهٔ عشقت
آوار غمت بر سرم افتاد، کجایی؟
آسودگیام، زندگیام، دار و ندارم
در راه تو دادم همه بر باد، کجایی؟
اینجا چه کنم؟ از که بگیرم خبرت را؟
از دست تو و ناز تو فریاد، کجایی؟
دانم که مرا بیخبری میکشد آخر
دیوانه شدم، خانهات آباد، کجایی؟
-پریناز جهانگیر.