یه داستانیم بود که ماهی به آب میگه دوستت دارم آب میگه ولی من باید برم ماهی میگه اگه بری میمیرم آب با غرور تنه ای به ماهی میزنه و میگذره میره دنبال موج میره سمت موج موج وقتی پسش میزنه با دل شکسته بر میگرده پیش ماهی ولی ماهی در نبود آب مرده من برای او او برای آن
تنهام. ۱۸ سالگی، آدم خودش نصف جهان مشکلاته! از یه طرف درس و تست، از اون یکی طرف آینده مبهم، از اون یکی هم اضطراب که مثل مهمون ناخونده میاد و نمیره. تو سن ۱۸.۱۷ سالگیم چن بیماریو باهم دارم ولی نمیخام ناشکری کنم(خیلیاهم دارن مث من هستن)...خیلی از همسنامو میبینم درگیر کنکور و خوشگذرونی و...هستن ولی من با خانواده دارم بخاطر بیماری هام دست و پنجه نرم میکنم. حیف که ظرفیت تریاک و سیگار ندارم یا استفاده میکردم. شنیدم نباید بیماری هارو به کسی گف ولی من میگم خالی بشم. خداروشکر راضیم و زندگیم میگذرونم شماهم بگذرونین از خدا راضی باشین، خدا بدبختارو دوس داره اینطور شنیدم.