چند وقت پیش با کسی که موتور سنگین داشت رفتم بیرون و اون روز تصمیم گرفتیم کلاه کاسکت نپوشیم و تصادف کردیم سر منم بخیه خورد، زخمم طوری بود که جمجمه ام رو میشد از توی زخم دید 🌝 دکتر گفت خیلی شانس اوردی یکم دیگه عمیق میشد این زخم استخوانت هم درگیر میشد. از اون ماجرا گذشته و من با خودم میگم میتونست باعث مرگم بشه ولی نشد، راستش رو بگم از اون روز که انقدر به مرگ نزدیک شدم ازش نمیترسم و حتی بدمم نمیومد اگر همونجا واقعا کارم تمام میشد. اون لحظه که مردم دورم جمع شده بودن و داشتن با اورژانس تماس میگرفتن من واقعا خنده ام گرفته بود باورتون میشه واسم مهم نبود اگر این پایان زندگیم باشه؟ قبل از اینکه بپرسید باید بگم زندگیم رو دوست دارم و مشکل بزرگی ندارم به هیچ وجه، اما این افکار دست از سرم برنمیدارن انگار زندگی کردن رو بلد نیستم و نبودنم خیلی بهتره ولی مرگ هم انگار از من فراریه:)