غدد لنفاویم ورم کرده و تب نزدیک ۴۰ درجه داشتم
مامانمم رفته بود خونه دوستش ماشین و کارت بانکی هم برده بود هیچ جوره نمیشد بریم دکتر منم انقدر حالم بد بود نمیتونستم پیاده برم
بابام زنگش زد که زودتر بیاد (ساعت ۸و ۲۰ دقیقه) من یه ربع بعد زنگ زدم تازه داشت خداحافظی میکرد و حدود ۴۵ دقیقه بعد رسید با اینکه سر و ته شهرمون۱۵ دقیقع هم نمیشه
خلاصه دعوامون شد هممون با هم منم بهش گفتم تو واقعا اگر نگران بودی انقدر دیر نمیومدی من داشتم میمردم ونگرانی به حرف نیست و..