طلاهامو به رسم امانت پیش مادرم گذاشتم، تا فاکتورشونم گرفت نگه داشت، سیمکارت کد یک نهصد و دوازده خریدم برای خودم ولی حماقت کردم، مادرم گفت من امین هستم بزن بنامم، زدم. همیشه میگفت امانت خداست، کنه بالا نمی کشم. الان شش ماه هست مادرم فوت شده، یکماه قبل فوتش گفتم مادر بیا بریم امانتی هامو بزن بنامم و طلامو بده، تا این صحبتا رو می کردم،شروع میکرد گریه کردن، میگفت چقدر بفکر مادیاتی،من زبونی میگم برای توعه، نیازی نمی بینم طلاهاتو بهت بدم و چیزی بنامت کنم، جوری گریه می کرد اصلا من خجالت زده میشدم چرا این درخواست رو ازش کردم، الان دوتا برادرا طلاهامو بهم نمیدن میگن هر چی هست برای مادرمونه، اگر چیزی داشتی مادر بهت میداد، برو بهشت زهرا بهش بگو امانتی هاتو بده، برادر بزرگم کشته مرده پول هست میگه دلت بسوزه از الان برو مثل تراکتور کار کن ببین اصلا با این درآمد میتونی کد یک بخری، چون اون کد یک هم بنام مادرمه تقسیم میشه ،ما پسریم دو به یک می بریم خط رو.
حالم خیلی بده، آخه من خیلی برای مادرم زحمت کشیدم
جوری من میبردمش بیمارستان، کارهاشون میکردم، همه فکر می کردن من تک فرزندشم