حس میکنم حیف شدم داره سی سالم میشه وهمش توی یه شهرکوچیک توی اتاقم تنهابودم وباکسی هم رفت و امد نداشتیم بااینکه قیافم خوبه قدم بلنده اما هیچ وقت عمیقا دوست داشته نشدم همه مشکلاتمو وکارامو تنهایی حل میکنم توی شهربزرگم که خونه داریم گاهی برای تفریح میرم پسری هم که سمتم میاد تا میفهمن چارچوب دارم غیب میشن میرن یااونقدر سردو خشک رفتار میکنم که حوصلشون سر میره اخه چی کارکنم از بچگی من با هیچکس ارتباطی نداشتم چه برسه به پسر