دیگه نمیتونم بیشتر ازین خونه بمونم فکر کنم یه ماهه بیرون نرفتم بخاطر درس دوستم میره سرکار تا شب منم امروز بزور مامانمو راضی کردم بزاره شب برم بیرون باهاش،زنگ زدم گفت امشب نمیتونم بیام
همش میگم کاش گواهیناممو گرفته بودم دستم باز تر بود واسه بیرون رفتم دیگه دارم دیوونه میشم
دخترعمو دخترعمم هم که هیچی یبار خواستیم بریم بیرون نشد بعد اونم یبار نمیان به من بگن بیا بریم،مثل اینکه دخترعمم بیشتر حال میکنه با دوستاش که ماشین دارن بره بیرون بچرخه حالا بچس ها ادعاش رفته بالا
الان پنجشنبس همه بیرونن دق کردم