چن ماه دیگه سی سالم میشه شاغلم با مامان بابام زندگی میکنم نمیدونم چرا هچکس بهم علاقه مند یا عاشقم نمیشه سنم کم تربود دومورد بودن ولی هم سطحم نبودن خیلی میترسم خیلی تنهام زرنگم نیستم که بخوام تنهایی از پس مشکلات بربیام تو خانواده اذیتم میکنن محل کار اذیتم میکنن خسته شدم داداشم اومده بود خونمون تحقیرم میکرد ک سنت رفته بالا با یه پیرمرد باید ازدواج کنی
واسه همونه که میگن حوصله سر بری. اونا دلشون میخواد همین هفته اول بیان نیاز های زیر شکم رو برطرف کنن بعد یه مدت هم رهاتون کنم برن. همون تنها باشی و حوصله سر بر خیلی بهترع
اگر روابط انسانی آنقدر پیچیده نبود، چایم را دردست میگرفتم و به سمت خانه ات میآمدم و از تو میخواستم تمام زندگیم باشی.