من امروز حوصلم سر رفته بود گفتم ی میکاپ کنم خوشگل بشم چون صرفا حوصلم سر رفته بود تصمیم گرفتم عکس بگریم و...اومدم به حرف انرژي زنانم گوش دادم و ی رژ قرمز زدم*آلبالویی_قرمز*
مادر هوس شیرینی کرده بود و شیرینی سفارش داد و قرار بود پیک شیرینی بیاره
هیچی باز هم من رفتم پایین که شیرینی رو بگیرم
دیدیم ی اقایی خوشگل با موتور اومده قیافه منی که با شلوارک و رندوم ترین لباس اومدم پایین*والا زن عموی بابام چون رفته بود مکه ی مانتو خریده بود که مال عصر جوجوقلی بود بعدش منم زیر این تاپ پوشیدم رفتم پایین*
هیچی در رو باز کردم ی اقایی نرد با کت چرم دیدم
در رو باز کردم گفتم سلام
اونم گفت سلام و ی چند ثانیه فقط زل زد منم فقط زل زدم بعد گفت شما فلانی هستین گفتم بله پیاده شد و شیرینی رو داد و چند دقیقه فقط وایستاد و زل زد منم اصل بهش نگاه نکردم و رفتم در رو بستم
د اخه خوبه حالا میکاپ داشتم ولی لباسام شنبه یکشنبه بود در حالت عادی که خوشگل میکنم همیشه مردای شکم گنده میبینم که بالای ۶۰سالن خدایا🤣🤣🤣😭😭😭😭