داشتیم میرفتیم ی جایی بعد چن نفر تو ی ماشین بودیم یهو ی سبقت خطرناک گرفتیم ک جلومونم ی کامیون داشت با سرعت میومد که داشتیم تصادف میکردیم دیگ همشون جیغ و یاخدا گفتن نمدونم چرا من ریلکس بودم فقط حس میکنم چیزی برا از دست دادن ندارم خسته ام از این زندگی تا حالا خودمو اینطوری ندیده بودم:)