نمیدونم چرا نمیتونم رهاش کنمم بارها منو تا اخرین حدی ک فک میکردم وجود داره متنفر کرد از خودش حتا ی جوری بود وسط مهمونی میزدم زیز گریه بدنم میلرزید حتا شب خاب عذابایی ک سرش میومدو میدیدم ولی باز ی هفته بود نهایتش مثل بچه ها یادم میرفت چیکار کرده 🫣😂
اخرین بار ی حرفایی زد درمورد دوتامون بنظرت حرفایی خودش بودن؟یا الکی گفت