حالا نگم براتون چیا کشیدم کل سالای زندگیم حس بدبختی داشتم و همش گریه و ناله
حالام برادرم ریده تو اعصابمون نمیدونمم چشه بردیمش روانپزشک چند تا دارو داد گفت خوب نشد دوباره بیارینش
همش توهم میزنه میگه منو میخان بکشن نمیدونم میگه یکی دم گوشم حرف میزنه
همش داد میزنه فحش میده مادرمو میزنه بهش فحشای ناموسی میده
به مادرم میگه تو برام پاپوش دوختی از همه بدش میاد شبا خواب نداره نمیزاره مام بخوابیم هرروز تو خونمون دعواس دیروزم باهاش درگیر شدم و کتک کاری
اصلا پاشو توخونه میزاره حالم ازش بهم میخوره دوست دارم بگیرم خفش کنم