از فامیلامون متنفرم متنفرر هر چقدر بگم کم گفتم
همشون اومدن محله ای که ما زندگی می کنیم یه پارک هست توی محلمون هر شب میان اونجا میشن مامان بابای منم میرن
منم اصلا خوشم ازشون نمیاد از طرفی اگرم نرم خیلی بدجنس و جادو گرن پشت سرم حرف میزنن
چیکار کنم ای خدا هر چی ازشون فرار میکنن نزدیک تر میشن
بابای منم هر بار میره کلی چیز میخره براشون یه بار رفتیم پارک مامانم پول بازی همشون حساب کرد انقدر زورم گرفت که خدا میدونه هی میگه بهم میدن یه مشت آدم گدا گشنه
خودم پر از دردم این و کجای دلم بزارم ای خدا