در سرزمینی که سقف ها سوراخ اند از مردم میخواهند به باران شک نکنند.نان هر روز کوچکتر میشود، اما دستانی که آن را میپزند، هر روز بزرگتر. عجیب نیست که شهر فرو میریزد، وقتی نگهبانان اش، معمار ترکها هستند.مردم ساکت اند و سکوت، نه از ترس، که از شمارش می آید. شهر پر از اسم هایی است که دیگر صدا ندارند، اما از حافظه پاک نشده اند. هر چه بیشتر حذف میکنند، حافظه فشرده تر میشود؛ و چیزی که فشرده شود، اگر نترکد، میبرد.این وضع ماندنی نیست، چون با خاموش کردن صدا، معنا از بین نمی رود؛ فقط عمیق تر میشود. آنها به این آرامش دل بسته اند، بی آن که بفهمند سکوتی که با زور ساخته شود، تکیه گاه نیست. ما این اسم ها را به خاطر می سپاریم ، نه برای سوگواری همیشگی، برای این که فراموشی، آخرین چیزیست که اتفاق نخواهد افتاد .... #ahura