بچها داستانمونو تاپیکای قبل گفتم
چند روز پیش داشتم با یکی از دوستای مشترکمون صحبت میکردم و از قدیم خاطراتمونو دوره میکردیم که اره چقدر خوب بود و فلان بحث رسید که بیایم بریم سفر بهش همگی احتیاج داریم به خاطر این دوران
بعد گفتم نمیشه گفت چرا گفتم باهاش کات کردم و..
گفت حیفه و تو فابش بودی ما شما دوتا رو رسمن زن و شوهر میدیم حالا بیا بریم سفر شاید اونجا تونستین باهم صحبت کنین حیفه واقعن همچی تموم شه
بچها من راستش میترسم برم دوباره خودمو گرفتارش کنم داره میشه دوماهه که تموم کردم و یجورایی دارم باهاش کنار میام و عادت کردم دیگ این سفرم اگر بخوایم بریم دوماه دیگس حداقل نظر شما چیه؟؟؟
خیلی دلم میخواد برم ولی هم میترسم هم اینکه اگر اتفاقیم نیوفته احساس میکنم بهم خوش نگذره با وجود اون
چیکار کنم الان؟نمیتونم که به خاطر این آدم تا ابد با دوستام قطع ارتباط کنم و از جمعشون فاصله بگیرم!!!!
خواهشا تایید کن @niniyar