2789
عنوان

شعرستان 🦋🎶

| مشاهده متن کامل بحث + 375 بازدید | 24 پست

داغیِ دست کسی آمد و درگیرم کرد

آمد و از همۀ اهل جهان سیرم کرد


اولین بار خودش خواست که با او باشم

آنقدَر گفت چنینم و چنان... شیرم کرد


مثل یک قلعه که بی برج و نگهبان باشد

بردلم سخت شبیخون زَدو تسخیرم کرد


تا خبردار شد از قصّۀ وابستگی ام

بر دلم مهر جنونی زد و زنجیرم کرد


به سرش زد که دلم را بفروشد، برود

قصدش این بود که یک مرتبه تعمیرم کرد!


سنگی ازقلب خودش کندو به پایم گره زد

سنگدل رفت و ندانست زمینگیرم کرد


رفت و یک ثانیه هم پیش خودش فکر نکرد

که چه بااین دل"لامصّب"بی پیرم کرد

سخن بی تو مگر جای شنیدن دارد؟ نفس بیتو مگر نای دمیدن دارد علت کوری یعقوب نبی معلوم است شهر بی یار مگر ارزش دیدن دارد...


ما برای با تو بودن

عمر خود را باختيم

بد نبود ای دوست

گاهی هم تو دل میباختی

بهش میگفتم من و دیویس زیاد حرف نمیزدیم و زیاد به هم نگاه نمیکردیم اما این ها مهم نبود چون هردو داشتیم به یک اسمون مشترک نگاه میکردیم که شاید خودش خیلی صمیمانه تر از نگاه کردن به چشم های طرف مقابل باشه همه بلدن به چشم ادما نگاه کنن ولی کم پیش میاد کسی پیدا بشه که دنیارو دقیقا همونجوری ببینه که تو میبینی مــن رو نمیتونی معنی کنی

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

' مجنون که به دیوانه گری شهره شهر است

در دشت جنون همسفر عاقل ما بود . . .

سخن بی تو مگر جای شنیدن دارد؟ نفس بیتو مگر نای دمیدن دارد علت کوری یعقوب نبی معلوم است شهر بی یار مگر ارزش دیدن دارد...

آری آن روز چو میرفت کسی

داشتم آمدنش را باور

من نمیدانستم،معنی هرگز را

تو چرا باز نگشتی دیگر؟


بهش میگفتم من و دیویس زیاد حرف نمیزدیم و زیاد به هم نگاه نمیکردیم اما این ها مهم نبود چون هردو داشتیم به یک اسمون مشترک نگاه میکردیم که شاید خودش خیلی صمیمانه تر از نگاه کردن به چشم های طرف مقابل باشه همه بلدن به چشم ادما نگاه کنن ولی کم پیش میاد کسی پیدا بشه که دنیارو دقیقا همونجوری ببینه که تو میبینی مــن رو نمیتونی معنی کنی

در خیالاتم برایت, در خیابان ،ناز کردم

با نبودت عاشقی کردم کمی اعجاز کردم

من شبیه مطربی که میزند ساز جدایی

آمدم از تو بخوانم ساز رفتن ساز کردم

در درونم یک پرنده در خیالاتش بمیرد

چون بمیرم در خیالت ظاهراً پرواز کردم

زخم بودم آمدم تا لب گشایم به شکایت

آنقدر گفتم بمانی ،عاقبت سر، باز کردم

اشتباه کردم نماندی کاش دستم میشِکَست

تو که میرفتی در آخر،من چرا در باز کردم؟

مستی چشمانِ تو غرقِ شرابم میکند

دور بودن از برت خانه خرابم میکند


منکه بودم عاشق و دلباخته ی چشمان تو

آتشِ عشق ات مرا هر لحظه آبم میکند


نیمه شبها با خیالت میروم خوابِ عمیق

چون که یادت هرشبی من را کبابم میکند


بسکه مجنون تو لیلا بوده ام هر روز و شب

آدم و اِنس و بشر، مجنون خطابم میکند


دوست دارم تا همیشه بینم آن چشمِ تو را

هر دو چشمانت مرا مست شرابم میکند!‎‎‎‎‎‎‎‎ ‎‎‎‎‎‎‎

سخن بی تو مگر جای شنیدن دارد؟ نفس بیتو مگر نای دمیدن دارد علت کوری یعقوب نبی معلوم است شهر بی یار مگر ارزش دیدن دارد...

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792