سلام .جاری من اولای ورودم به خانواده شوهرم خیلی از مادرشوهرم و کلا فامیل شوهر بد میگفت و من ناخوداگاع بعد چندماه تحت تاثیر صحبتاش قرار گرفتم و یسری کدورت پیش اومد که تجربم این بود که این خانوم بیماره و تنها قصدش اینه که من رو به عنوان ادم بد نشون بده مثلا میگفت من بدم میاد از مادر نمیدونم دو رنگه ریاکاره بعد هر روز خونه مادرشوهرم بود منم تصمیم به قطع رابطه کردم یعنی الان قهر نیستیم ولی نه تماس میگیرم نه اون تماس میگیره خونشون هم نمیریم اونام نمیان یعنی کاری به کارش ندارم ببینمش فقط سلام به عنوان بزرگتر و تموم .حالا امروز میخایم بریم باغ سه تاییمون که گیلاساشا بچینیم بنظرتون برم یا نرم ایا درکل کارم درست بوده یا نه میدونین یه حسی دارم هی میگم الان اونا پیش خودشون چه فکری میکنن چه رفتاری داشتع باشم میشه خواهرانه کمکم کنین