سلام دوستان
چند مدت پیش خواب دیدم جاریم ک باهاش رابطه ای ندارم بهم میگه که بیا خونمون و من حس کردم تو خواب تو خونشون بودم و منو میبره اتاق خواب و بهم میگه
پرده های اتاق رو ببین تازه خریدم
پرده ها صورتی و گلدار و خوشگل بودن.و داشت ذوق میکرد...
بعد یهو شوهرش یعنی برادر همسرم میاد تو اتاق با عصبانیت پرده ها رو میکشه
و جاریم کف زمین میافته و جیغ و گریه میکنه.
وای من یجوری با ترس بیدار شدم .
بعد دو روز بعدش برادر همسرم زنگ زد ب همسرم ک حال احوال کنه ک گفت همسرم بیمارستان بستریه و دلیل نگفت
منم ب رسم ادب زنگ زدم بهش گفتم چیشده گفت باردار بودم ولی همسرم وقتی فهمید با عصبانیت گفته باید سقط کنی .و چون بچه رشد کرده بود و سقطش کردم بدجور حالم بده و فقط گریه میکرد
بعدم گفت بچه دختر بود
همون پرده صورتی تو خواب
بچه ها واقعا رویای صادقه بود