میخوام بشم یه آدم سرد و افسرده و بیخیال و بی توجه
کسی که حتی جواب سلامشونم نمیده
مثل خودشون
بی رگ و بیخیال.
زودتر از اینا باید به این فکر می افتادم
نیفتادم چون فکر میکردم درست میشن
میخوام از این خونه جمع کنم برم
یکم شرایط مالیم اوکی شه یه شهر دیگه خونه اجاره میکنم.
حتی فکر میکنم تو یه شهر نباشیم بهتره
ولی فهمیدم راست میگن خنجر دوست بیشتر میبره
دشمن ترین دشمن ها هم نمیتونست منو برسونه به قرص اعصاب و فکر خودکشی:))
فکر نمیکردم بزرگسالیم این شکلی باشه
ولی مگه من عادت ندارم؟
انقدر میرم جلو تا زمان تموم بشه:(
لعنت به اونی که دوست داشت منو این شکلی ببینه و رسید به اونچه که میخواست :)