یکی از اقواممون میگفت یه دختری بود همش میگفت من عاشق فلانی هستم و میخامش و قلبم براش میتپه و هر روز هم ب خواهرش میگفت که ب برادرش بگه من خاطر خواهت هستم ،،،، بالاخره طرف رفت خواستگاری اش و موقع صحبت کردن دختره میگفت تو باید دائم سر کار باشی حتی جمعه یه روز نباید بیکار باشی و گرنه ناراحت میشم و بعد گفته بود من آدم شادی هستم دائم باید خونم شلوغ باشه و اقوام را دعوت کنم اگر با این شرایط میتونی بیا با هم ازدواج کنیم اگه نمیتونی برو در ضمن پسره هم کارگر بود
حالا سوال ؛؛؛ ب نظرتون این عاشقیه یا بردگیه؟ آخرش هم دختره شد زن کسی که معتاده و شوهرش از زن قبلی اش ۳ تا بچه داره ،
ناز کردن و حرفای الکی زدن بین خاستگاری عاقبتش همینه