شوهرم و خانوادش خیلی بهم بدی کردن ، بی دلیل طردم کردن و ده سال از بهترین روزهای زندگیم رو سوزوندن، الان من موندم با یه طفل معصوم ۴ ساله و کلی آرزوهای نابود شده
خدا کمکم کرد و تونستم بابت مهریه یه رای خوب بگیرم و الان شش ماهه زندانه ولی اصلا نمیگفت بیا توافق کنیم و من بدجور بلاتکلیف بودم ، توی این شرایط یه ماه اخیر خیلی ترسیده و از طریق وکیلش بهم پیغام فرستاده اگه میخوای زندگی کنی برام شرط بزار اگه هم نمیخوای بیا تکلیف مهریه و نفقه بچه رو مشخص کنیم و جدا بشیم دیگه نمیتونم زندان رو تحمل کنم و ....