گاهی کار کردن شبیه راه رفتن تو مهه.. نه مقصد معلومه، نه نتیجه. فقط میدونی باید قدم بعدی رو برداری. خسته میشی، دلسرد میشی، حتی بعضی روزا با خودت میگی «واقعاً ارزششو داره؟»
ولی یه چیزی ته دلت هست که نمیذاره وایسی؛ همون حس ریز و قشنگی که میگه یه روزی همین تلاشا میشن دلیل لبخندت.
تلاش همیشه پر سر و صدا نیست. خیلی وقتا یعنی صبح زود بیدار شدن وقتی دلت میخواد 5 دقه بخوابی. یعنی ادامه دادن وقتی نتیجه هنوز معلوم نیست. یعنی ساختنِ آرومِ آرومِ چیزی که فقط خودت میفهمی چقدر برات مهمه.
آخرش هم شاید دنیا نفهمه چقدر جنگیدی، چقدر سختی کشیدی، چقدر از خودت گذشتی.
اما خودت میفهمی.
و همون کافیه.