منم شرایط مشابه شما رو داشتم ،شوهر منم بچه آخره
و مادر شوهرم توی همه چیز نظر میداد
من خونه ی عمه و عمو هام زیاد نمیرفتم و شوهرمو هم مجبور نمیکردم ولی مادرشوهرم مارو مجبور میکرد که تا حتی خونهی زن عموی مادربزرگ شوهرم ، خونه ی خاله ی مادرشوهرم ، و .. هم بریم
منم چند بار منطقی با شوهرم صحبت کردم که خودت تصمیم بگیر که کجا بریم کجا نریم نه صرفا بخاطر نظر و خواسته مامانت
خلاصه شوهرم اون لحظه بهم اوکی میداد که اوکی نمیزارم کسی توی تصمیم هام دخیل باشه
ولی تا مامانش رو میدید همون اش و همون کاسه
منم بدون دعوا بدون بحث، هر وقت خانواده ام میگفتن بیا بریم خونه ی فلانی حتی فامیل درجه 5 هم بود میگفتم باشه بریم
شوهرمم میگفت فامیل خیلی دوره نریم و فلان
منم با روی خوش میگفتم عشقم نمیشه تفاوت گذاشت دیگه ما به خواسته مادر شما احترام میزارم به خواسته خانواده منم باید احترام بگذاریم
یکی دوبار اومد معذب بود
دیگه از اون طرف برای فک و فامیل خودش هم هرجا خودش دوست داشته باشه میریم تصمیم کسی دیگه دخیل نیست