خاله شوهرم چند روزیه اومده شهرمون مهمونی و خونه مادرشوهرمه. خونه ما و مادرشوهرم تو یه ساختمونه. از این خاله شوهرم چند روز پیش یه رفتار بد و زشت دیدم که تاپیکشم زدم. پریروز عصر مادرشوهرم زنگ زد بهم گفت شام بیایین پایین آبگوشت گذاشتم. شب که شد ما رفتیم پایین. خاله شوهرم رفته بود بازار و تازه برگشته بود و اومدن خونه مادرشوهرم. بعد خاله شوهرم و شوهرم در حال حرف زدن بودن که همون حین گوشه هال پیراهنشو عوض کرد. من همینطوری هاج و واج وایساده بودم. خیلی ریلکس داشت حرفشو میزد و کارشو میکرد و شوهرمم چون داشت باهاش حرف میزد داشت نگاهش میکرد. انگاری این موضوع براشون کاملا طبیعی بود. مهمونی که تموم شد و شب رفتیم بالا من با شوهرم سر همین موضوع بحثم شد. شوهرم گفت واقعا دیگه داری شورشو در میاری اون از رفتار چند روز پیشت اینم الان. طرف خالمه. حکم مادرمو داره. بارها و بارها جلوم لباس عوض کرده الان تو میخوای بعد هر بار که اومد شهرمون مسئله درست کنی؟ من گفتم چون خالته دلیل میشه با سوتین جلوت وایسه و لباس عوض کنه اونم خیلی عادی و جلوی جمع؟ شوهرم گفت تو میخوای بعد ۵۰ سال بهش بفهمونی که کارش درسته یا غلط؟ الکی حساس شدی و این چبزا طبیعیه و لطفا الکی شلوغش نکن. بعد گرفت خوابید
از پریشب تا حالا با شوهرم سر سنگین رفتار میکنم و ناراحتم ازش که اینطوری باهام حرف زد و درکم نکرد. یعنی واقعا من سخت گرفتم و حساسم؟ آخه تا حالا همچین موردی رو نه جایی دیدم نه جایی شنیدم واقعا برام اصلا و ابدا قابل هضم نیس.