بچه ها برادر بزرگ ترم به شدت سمی و انرژی خواره یعنی وقتی میبینمش یاحتی صداشو میشنوم حالم بد میشه انگار همه انرژیمو میخوره متاسفانه خونه هامون هم بهم نزدیکه و بیشتر وقتا اینجاست وقتی مجرد بوداز شرش یک ثانیه هم ارامش نداشتیم الانم که متاهله از اون موقع بدتره واقعا یه موجود حال بهم زن و عجیبیه و همه حرفاشو با دادوبیداد میزنه من باهاش حرف نمیزنم ولی واقعا داره بیمارم میکنه نمیدونم چه کنم شما راهی دارین
بیا بنویسیم مثل درس، مثل مشق، تو کتاب تاریخ فردا... بیا بنویسیم ما هنوز زنده ایم، زیر بار غم ها و دردا .... بیا بنویسیم روزگار قاتل امیده، ولی ما میدونیم شب تار، آخرش سپیده.... جنگ و قهر و تحریم و ستم، این جهان پلشته، کی میدونه غیر خودمون، چی به ما گذشته..... هیشکی توی تاریخ، قد ما خون دل نخورده، واسه یه ذره زندگی اینهمه نمرده .... ته همه این غما، باز ما سربلندیم، یه روزی میاد که با هم دوباره بخندیم .... بماند به یادگار، زمستان ۱۴۰۴
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
داداش منم همینه.به قول خودت انرژی خوار.صداشو میشنوم ترس به وجودم میوفته انقدر که وقتی بچه بودم میزدم و خانوادم دخالتی نمیکردن.خیلی خیلی خیلی هم حسوده همیشه من که خواهرش بودم رو تو فامیل خراب میکرد.هر وقت میبینم با حرفاش سعی داره تحقیرم کنه.بازم خدارو شکر کن نمیبینیش تمام روز
بله بهم نزدیکیم همیشه میاد میگن خونه پدرمونه به کسی ربطی نداره
کاری نمیتونی بکنی واقعا عزیزم
مگر اینکه پدر و مادرت باهاشون قطع رابطه کنن که نمیکنن
بیا بنویسیم مثل درس، مثل مشق، تو کتاب تاریخ فردا... بیا بنویسیم ما هنوز زنده ایم، زیر بار غم ها و دردا .... بیا بنویسیم روزگار قاتل امیده، ولی ما میدونیم شب تار، آخرش سپیده.... جنگ و قهر و تحریم و ستم، این جهان پلشته، کی میدونه غیر خودمون، چی به ما گذشته..... هیشکی توی تاریخ، قد ما خون دل نخورده، واسه یه ذره زندگی اینهمه نمرده .... ته همه این غما، باز ما سربلندیم، یه روزی میاد که با هم دوباره بخندیم .... بماند به یادگار، زمستان ۱۴۰۴
تنها کاری که میشه بکنی اینه که خودت رو سرگرم کنی که کمتر ببینی شون
مثلا بری کلاس یا بری سالن مطالعه باشگاه پیاده روی و ....
بیا بنویسیم مثل درس، مثل مشق، تو کتاب تاریخ فردا... بیا بنویسیم ما هنوز زنده ایم، زیر بار غم ها و دردا .... بیا بنویسیم روزگار قاتل امیده، ولی ما میدونیم شب تار، آخرش سپیده.... جنگ و قهر و تحریم و ستم، این جهان پلشته، کی میدونه غیر خودمون، چی به ما گذشته..... هیشکی توی تاریخ، قد ما خون دل نخورده، واسه یه ذره زندگی اینهمه نمرده .... ته همه این غما، باز ما سربلندیم، یه روزی میاد که با هم دوباره بخندیم .... بماند به یادگار، زمستان ۱۴۰۴