تا كه خلوت می كنم با خود؛ صدايم می كنند
بعد؛ از دنيای خود، كم كم جدايم می كنند
گوشه گيری انتخابی شخصی و خودخواسته ست
پس چه اصراری به ترک انزوايم می كنند
مثل آتشهای تفريحم كه بعد از سوختن
اغلبِ مردم به حال خود رهايم می كنند.
«ای بميری! لعنتی! كُشتی مرا با شعرهات»
مردم اين شهر اينگونه دعايم ميكنند.
احتمالاً نسبتی نزديك دارم با خدا
مردم اغلب وقت تنهایی صدايم می كنند.
مثل خودكاری كه روی پيشخوان بانكهاست
با غل و زنجير پايم، جابجايم می كنند.
-عظیمی مهر.