دائما یک گوشه ای امروز و فردا می کنم
رفتن عمر خودم را من تماشا می کنم
مینویسم از سکوت و حفظ آرامش ولی
تا کسی چیزی بگوید زود غوغا می کنم
من پر از فکرم ولی با هر کسی جز کاغذم
گر بشینم درد خود را خوب اخفا می کنم
از خودم هم خستهام اما نمیداند کسی
بار این ویرانه را تنها مهیا میکنم
سال ها گفتم که فردا، عاقبت فهمیدهام
با همین «فردا» خودم را پیر دنیا میکنم