اولا بابام ک نمیزاره ازدواج کنم میگ پولدار باشه فامیل باسه فلان باشه اصلا همه رو از در خونه پرت میکنه بیرون
خودمم آشنا بسم فایده ای نداره
دوما خیلی قیافم بده خیلی
سوما هم دکتر زنان گفت اندکنتریوز داری ازدواج کن ک بچه دار بشی بعدا سختت میشه
خیلی ناراحتم اصلا همه جیز زندگیم بهم ریخته
اون ویت مامان بابام جلوی من میگن ما خیلی خوشبختیم فلان و بهمان اعصابمو خورد میکنن با کاراشون زندگیمو تباه کردن نابود کردن نزاشتن برم دانشگاه چه یدر زجر کشیدم دو شه سال الان نمیزارن برم سرکار
چه قدر حالم بده دارم منفجر میشم