2789
عنوان

مرده بهم گفت

210 بازدید | 11 پست

دوستان من عصر رفته بودم بیرون بعد قبلش داشتم با مامانم حرف میزدم که نزدیک خونه ام بعد رسبدم در خونه همسایه دیوار به دیوارمون یه مردی هست سنش بالاس و خیلی ازش بدم میاد و سیگاری هم هست نشسته بود کنار خونه ما دیوار به دیوارمونه ولی خونه ما تا خونه اونا دیوار هست بینش و فاصله داره من رسیدم پیاده شدم دیدم نشسته در خونه پا من رفتم در بزنم بهم گفت مامانت همین الان رفت بیرون من گفتم نه همین الان باهاش حرف زدم گفت حالا میخوای بیای خونه ما تا مامانت بیاد در همین حین بابام یه دفعه درو وا کرد رفتم داخل اونم دیگه چیزی نگفت گفتم نه مامان کجاس گفت تو خونه گفتم فلانی گفته همین الان رفته بیرون که بابام چیزی نگفت به مامانم گفتم گفت خداروشکر عقل داشتی نرفتی واقعا خدا لعنتش کنه حالم ازش به هم میخوره واقعا چقد ادم کثیفی بود تازه دیر ازدواج کرده زنش خیلی جوونه یه بچه داره پسره پسرش از منم کوچیک تره فقط میگم خدا لعنتش کنه من انقد ترسیدم که نگو نکنه یه وقت بیاد رو دیوارمون بیاد تو خونمون من اخه همش تنهام مامان و بابام دوتاشون سر کارن تک فرزندم هستم

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

چرا بابات نرفت سراغش؟

بابای من ساده اس اصلا متوجه منظور همسایمون نشد البته چند سال پیش باهاش دعوا شدیم سر اینکه سر میریخت تو خونه ما واقعا نمیدونم فازش چیه

اگه قصدی داشته باشه چی ۶ ساله ما باهاشون همسایه ایم ادمای پر ازارین ولی این مدلو ندیده بودم

کلا باید حواستو جمع کنی آدما تو چند سال ممکنه یک شبه تغییر کنن وقتی پدر مادرت نیستن در و پنجره رو قفل کن

نظری ندارم

از حرف مامانت خندم گرفت مگه میرفتی اگه کسی خونه نبود.من جا بابات بودم میومد رشد میکردم از در خونه

نه بابا من اصلا کسی خونمون نباشه میرم خونه بابابزرگم یه کوچه اون ور ترم برم خونه همسایه چیکار ولی مامانم مثلا میگه تو ساده یه وقت شاید گول بخوری نمیخورم ولی مامانم میگه بچه ای هنوز بعدم ما هر کدوممون کلید داریم ولی از شانس امروز یادم رفته بود

چرا مامان بابات چیزی بهش نگفتند حداقل میگفتند چرا حرف الکی میزنی

نیدونم والا مامانم مییگه ادم چپی هست میترسیم بهش چیزی بگیم جری بشه بد تر بشه حتی میگم سنگ میریختتو خونه ما کتمان میکرد مامانم رفتبراش گفت همین الان ما تو حیاط بودیم سنگ اومده گردن نمیگرفت

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792