فامیل خیلی دورمون که من حتی نسبت فامیلیشو و یادم نمیاد پسر جوونش توی تصادف فوت کردن اگه بزاتون مقدوره یه صلوات برای شادی روحش بفرستید
بعدش رفتیم مسجد من و خالم و مامانم و...
همه دور تا دور مسجد نشسته بودن و خانواده فوتی هم به دیوار تکیه دادن
وسط مجلس هم یه سفره پهن بود روش عکس مرحوم بود اینم بگم خاله ام یه خانم ساده و باحال ۵۰ و خورده ای ساله هست
ما رفتیم دور تا دور سلام دادیم و نشستیم
خاله ما مستقیم رفت نشست وسط مجلس رو به روی عکس مرحوم🤣
راستی اینم بگم وسط مسجد یه دایره خالی بود که دورش نرده بود و به مردونه دید داشت
این خاله ما رفت وسط جلوی عکس نشست با فاصله کم🤦🏻♀️🤣
هیچ صدایی نمیومد
یهو دیدیم خاله من با صدای بلند زد زیر گریه ، گریه که چه عرض کنم جیغ میکشیداااااا😅🤦🏻♀️
بلند بلند گریه میکرد زاری میکرد
من چادرم و کشیدم رو صورتم از خنده داشتم میمردم خدا من و ببخشه
بعد یهو ساکت میشد، سرش و میاورد بالا دور و برش و نگاه میکرد لبخند میزد😐🤣دوباره نگاهش میوفتاد عکس اون جوون داد میزد گریه میکرد
کاش میشد صداش و در بیارم
بعد یادمه خانما میومدن ارومش کنن این بدتر میکرد🤣
یعنی خانواده مرحوم انقدر گریه نکردن با این شدت
مراسم تموم شد رفتیم پایین ، داییام میگفتن اون کی بود بالا داد میکشید🤣صداش میومد پایین
میگفتیم خواهرت بود🤣