وای یاد خاطراتم افتادم تو شهرستان خونه مادر بزرگم بودم داشتم میرفتم بیرون عجله داشتم شبم بود زمینش آسفالت کجو کوله بود بدو بدو داشتم میرفتم ی هویی پام پیچ خورد یک دردی گرف منووووووو انقدر جیغ زدم یادم میوفته خجالت میکشم انقدر گریه کردم مامان بزرگمینا بدو بدو امدن بالا سرم اونابد تر از من هعی میگفتن چی دشه چی شد خر چ یاز دهنم در میومد میگفتم بعد ک آروم شدم فهمیدیم در رفته تاندون پام کشیده شده بود بعد مامان بزرگم رفته بود ب همه گفته بود چی شده بود خجالت کشیدم آخه ی جوری دادو بیداد میکردم نگم
شمام تعریف کنید