یه ۱۰سالی میشه که مثل قبل نمیخندم حرفام تو دلمه خوش نیستم اون جور که دلم میخواددنمیتونم راحت باشم ازدواج همه چیزو سخت کرد همسرم بیشتز سختش کرد محدودیت زیاد اذیتم میکنه
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
محدودیت زیاد سرکار نرفتن با خانواده مادریم و پدریم رفت اومد نداره فقط خواهر برادرام اجازه نمیده خونه ی دوستام برم یا بادوستام وقت بگذرونم البته الان چند سالی گذشته ولی جس میکنم اشتباه کردم که تحمل کردم منم ارزش دارم و برای خودم باید وقت میزاشتم