2777
2789
عنوان

مشورت بدین

68 بازدید | 1 پست

سلام ابجی ها خوبین خلاصه بگم

من درحد توانم حتی بیشتر از خانواده خودم کمک حال مادرشوهرمم مهمون داشتنی یاهرچیز دیگه

پدر شوهرم مریض تن تن مهمون میره میاد اونجا ...

منم خسته وکلافه میشم

بدبختی تو ی ساختمونم هستیم خواهرشوهرم ی پسر 2 الی 3 سال داره بعضی وقتا من نگهش میدارم امروز با جاریم رفته بودن استخر مادرشوهرمم نگه داشته بود بعد پرسیدم اونی نی چه چه خبر گفت امروز پدرم ودراورد خاله شوهرمم اونجا بود میگفت اخه من عروس دارم دوتا دختر دارم نباید که الان اصلا کارم بمونه جارو برقی م رو یکی باید بکشه ظرفمو یکی باید بشوره منم ناراحت شذم اخه چرا به من میگی

ولی چیزی نگفتم دخترت با عروست رفتن بیرون پی عشق وحالشون اخه به من چرا تعریف میکنین بعد مگه من کم گذاشتم اخه چه ربطی به من داره دیگه گناه نکردم که عروس شما شدم بقران توان کار خودمو ندارم من مظلومم ارومم هیچی نمیگم به من تعریف میکنی ک چی بشه ؟؟؟ بعد پدر شوهرم شروع کرده البته با خنده ها مادرتون اینطوریه چرا نمیایین سر بزنین فلان کنین بهمان کنین پدر شوهرم میگه امروز میخاستم همتون و بندازم بیرون هیچ کس وراه ندم اخه به من چه!!!

نمون با خانواده شوهریک جا ،برین مستاجری هزار برابر سختی هاش ارزش داره

وکیل نیستم ،ما با پروردگار معامله میکنیم نه بنده هاش با خدا فقط زد و بند کنین همش سوده بعدیادت نره تو زندگیت مجبور نیستی به هیچ کسی راجع به چیزی جواب پس بدی به غیر از خدات وجدانت اینو هیچ وقت یادت نره در عالم هرکسی ممکنه قلب داشته باشه ولی نه [وجدان]هیچ وقت کسی قضاوت نکن! اگرقضاوت کردی فقط برای اینکه گناهاتش باگناهات توفرق داره، انسانیت و معرفت وجدان آسوده و اراده ومهربونی داشتن سبک زندگی نجیب زاده هاست انگاری قرن ماروزگار مرگ انسانیت هست چشم بهم بزنید عمرتون میگذره پس حواستون به تلف شدن روزها تون در آشفتگی هاباشه

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2837
2834
2835
پربازدیدترین تاپیک های امروز
2108