سلام بچه ها امشب حالم خییییلی خرابه دلم میخواد بمیرم هیچ وقت تو این زندگی دلم خوش نبود انقدر بدبختم که نه خواهری دارم نه دوست صمیمی که باهاش درد دل کنم با مادرمم نمی توانم چون خیلی غصه میخوره اذیت میشه اومدم اینجا درد کنم تا یکم سبک شم چون دارم میترکم کاش از روز ازل متولد نمیشدم
من یه تاپیک دیگه ام دارم که مال چند سال پیشه گفتم که زشتم و خواستگار ندارم و خیلیا دلمو شکستن
تا پارسال اردیبهشت یه خواستگار برام اومد که ای کاش هیچ وقت نمی آمد هیچ وقت بهش جواب بله دادم متاسفانه تو مدت آشنایی خیلی خوب خیلی قشنگ نقش بازی میکرد می گفت خوشگلی به دل می شینی فلانی و بسانی الان ۴ ماهی میشه اومدیم خونه خودمون همش ازم ایراد میگیره میگه خیلی لاغری دماغت بزرگه صورتت لک داره ، صورتت اندازه یه بند انگشته مجبورم کرد برم دکتر تغذیه برم دکتر پوست ، اخلاقش خییییلی تنده سریع جوش میاره به خاطر یه چیزای الکی و بیخودی غر میزنه تحقیرم می کنه با همه ی اینا کنار اومدم تا امشب قرار بود مادرشو برسونین بعدش بریم خونه یکی از فامیلای من بخاطر اینکه صورتم جوش زده بود گفتم یه مدت آرایش نکنم که خوب شم باورتون میشه تا در خونه یه اون فامیل شوند رفتیم برگشت نگاه م کرد گفت آرایش نکردی مثل یه عجوزه ای خجالت می کشم نمی خواد بریم و برگشتیم خونه الانم دارم با گریه تایپ می کنم تورو خدا برام دعا کنید بمیرم