2777
2789
عنوان

ازدواج

83 بازدید | 14 پست

سلام بچهها، یه راهنمایی میخواستم. من و دوستپسرم ۴ ساله با همیم و از اول قصدمون ازدواج بوده. تا حالا دو بار هم اومدن خواستگاری، ولی متاسفانه خانوادهها سر یه سری مسائل با هم لج کردن و کلاً همهچیز بهم ریخت. بدتر از همه اینکه همسایه دیوار به دیوار هم هستیم و این حساسیت رو بیشتر کرده.

هر چی دعا و نذر و نیاز بوده انجام دادم، ولی انگار درها بسته شده. حتی هر جا ف.ا.ل میگیرم یا حافظ باز میکنم، همش میگه "صبر کن". واقعاً دیگه صبرم تموم شده و نمیدونم چکار کنم. کسی تجربه مشابه داشته که خانوادهها لج کنن ولی بعداً درست بشه؟ چطوری یخ رابطهی خانوادهها رو شکوندید؟ ممنون میشم اگه راهکاری دارید یا ذکری که خودتون ازش حاجت گرفتید بهم بگید

علت مخالفت چیه؟

هیچ کس از عشق سوغاتی ب جز دوری ندید ......................هر چقدر یعقوب تنها شدزلیخا بیشتر.... ..........بربخار پنجره یک شب نوشتی عاشقم.... ............. .«.خون» شد انگشتم برآجر حک کنم مابیشتر☘️❤️☘️

هر سال ماه رمضون یا وزنم بالا می‌رفت یا کلاً برنامه غذاییم به‌هم می‌ریخت 😅


امسال اما فرق کرد… چون با رژیم فست پرو دکترکرمانی جلو رفتم. این برنامه جوری طراحی شده که اگه روزه بگیری دقیق با سحر و افطار تنظیمه، اگه هم نتونی روزه بگیری می‌تونی مثل یه فستینگ اصولی انجامش بدی.

خودم بعضی روزها روزه نیستم، ولی با اینکه روزه نمی‌گیرم، میل به غذا هم ندارم! ولعم کمتر شده، خوابم بهتر شده و حس سبکی دارم.

اگه می‌خوای امسال هم روزه بگیری هم وزن کم کنی

یا حتی بدون روزه فستینگ اصولی داشته باشی

سایت دکترکرمانی رو حتما ببینید

علت مخالفت چیه؟


ببین، اصلا یه وضعی شده! اولش بابای پسره خودش آستین زد بالا و همه کاره بود؛ حتی خودش منو برد حلقه نشون خریدم. چند ماهم بود که همش با خودم در ارتباط بود و حرف میزدیم. ولی چشمت روز بد نبینه، جلسه اول خواستگاری که اومدن، باباهه انگار قفل کرده بود! لالمونی گرفته بود و یه کلمه حرف نمیزد. مامانم شاکی شده بود که این آقا چرا هیچی نمیگه؟

بعد جلسه دوم، همه چی ریخت بهم. من گفته بودم ۱۱۴ تا سکه، ولی مادربزرگم که یک سال بود باهاش قهر بودیم، یهو وسط خواستگاری مثل اجل معلق پیدا شد و گفت نه! باید ۵۰۰ تا باشه! همون شد که دو طرف با هم لج کردن و کلا قضیه گره خورد.

حالا نکته عجیبش اینجاست: بابای پسره رفته یه خونه خریده زده به نام پسرش، بعد به منم میگه اینو واسه تو خریدم! ولی دریغ از یه قدم جلو اومدن. الان دو ماهه گذشته، نه حرفی میزنه، نه حرکتی میکنه. همه هم نشستن منتظر که ببینن بالاخره این آقا میخواد چیکار کنه و تکلیف چیه. قشنگ موندیم تو آمپاس

ببین، اصلا یه وضعی شده! اولش بابای پسره خودش آستین زد بالا و همه کاره بود؛ حتی خودش منو برد حلقه نشو ...

خب دیگه اینجا دوس پسرت باید عرضه ب خرج بده

هیچ کس از عشق سوغاتی ب جز دوری ندید ......................هر چقدر یعقوب تنها شدزلیخا بیشتر.... ..........بربخار پنجره یک شب نوشتی عاشقم.... ............. .«.خون» شد انگشتم برآجر حک کنم مابیشتر☘️❤️☘️

منم مثل تو نامزد کردیم اما

خب ذکری خوندی کاری کردی یا چجوری رفتار کردی ما داریم دیونه میشیم ازاین ور خانواده من هی بهم حرف میزنن ازاین ورم پسره نمیدونه باباش چی کار کنه حتی مامانشم هرروز راجب ازدواج حرف میزنه تا پدرش یه چیزی بگه ولی چون اختلاف دارن الان لج کردن باهم جلسه سوم بیان خوب پیش نمیره

خب دیگه اینجا دوس پسرت باید عرضه ب خرج بده

نمیدونه چی کار کنه قهر کرده دعوا کرده فوش داده ولی هیچی به هیچی بعد جالب اینکه باباش بامن خیلی خوبه هنوز حالمو میپرسه بامن میاد کافه ولی هیچ کاری نمیکنه

خب ذکری خوندی کاری کردی یا چجوری رفتار کردی ما داریم دیونه میشیم ازاین ور خانواده من هی بهم حرف میز ...

متاسفانه حل نشده و تمام برنامه ازدواج ما عقب افتاده

اصلا باهم کنار نمیان دقیقا خانواده من و پدر نامزدم

سر لج باهم افتادن

نمیدونه چی کار کنه قهر کرده دعوا کرده فوش داده ولی هیچی به هیچی بعد جالب اینکه باباش بامن خیلی خوبه ...

خب باهاش حرف بزن

هیچ کس از عشق سوغاتی ب جز دوری ندید ......................هر چقدر یعقوب تنها شدزلیخا بیشتر.... ..........بربخار پنجره یک شب نوشتی عاشقم.... ............. .«.خون» شد انگشتم برآجر حک کنم مابیشتر☘️❤️☘️

چی بگم حس میکنم غرورم له میشه چون پسرش میگه من دیگه پدر ندارم خودم همه کارامو میکنم ولش کن

اینجوری پیش بره ب هم نمیرسید

هیچ کس از عشق سوغاتی ب جز دوری ندید ......................هر چقدر یعقوب تنها شدزلیخا بیشتر.... ..........بربخار پنجره یک شب نوشتی عاشقم.... ............. .«.خون» شد انگشتم برآجر حک کنم مابیشتر☘️❤️☘️

باز خوبه شما نامزد کردید هوفففف


انشاءالله که همه چی به خوبی براتون پیش بره عزیزم و تاپیک خوشحالی و ذوقتو ببینیم

بنظرم یکم آروم باش و اگر خودت ارتباطت با پدر پارتنرت خوبه بنظرم خودت یه تماس بگیر و بگو بخاطره لجبازی بزرگتر ها سر مسائل به این کوچیکی خوب نیست مارو بلاتکلیف بزارین و آلوده به گناه کنین احترام شما واجبه و روی چشمای منه دلم رضایت شمارو میخواد همچنین رضایت خانوادم اما نمیدونم باید چیکار کنم

اینکه مراسم خواستگاری رو خانوادگی برگزار کنین دیگه مادربزرگ و ... نباشن

حالا جشن عقد تشریفشونو میتونن بیارن

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

خرید از ایتا

samanegsa | 1 دقیقه پیش
2791
2779
2792