ترکیده3 مدیر استارتر عضویت: 1402/10/07 تعداد پست: 9670 عنوان حکایت دوم 44 بازدید | 0 پست روزی مردی، میوهای شیرین برداشت و به خانه برد. پسرش گفت: «چقدر خوشمزه است!» اما مرد بیاعتنا گفت: «چیزی نیست، زیاد داریم.»چند روز بعد، همان درخت خشک شد و میوهای نماند. مرد فهمید که وقتی نعمت را کوچک شمرد و قدردان نبود، آن را از دست داد. برای ازدواجم و سلامتی مادرم یه دونه صلوات مهمونم کن دیروز | 23:59 4 نفر لایک کرده اند ... گزارش تاپیک نامناسب