2777
2789
عنوان

تا وقتی که

| مشاهده متن کامل بحث + 270 بازدید | 42 پست

منم هفته پیش رفتم دکتر همکلاسی دوران راهنماییم رو دیدم الان من شناسنامه ۳۰ سالمه ولی اون دوستم انگار بهش میخورد ۲۰ ساله باشه و من ۵۰ ساله اینقدر خجالت کشیدم وقتی که دیدمش خودمو زدم به اون راه نمیدونم منو شناخت یا نه

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

اخه تنهام با اونم نتونم حرف بزنم دیگه کسیو ندارم🥲از نه شنیدن میترسم یه موضوعی رو چند ماهه میخام بهش ...

محدودیت هات رو نمیدونم اما اگر از دید یه ادم باتجریه تر از خودت بخوام بهت بگم بعضی از محدودیت ها درواقع به نفع خودته و بعدها متوجه اش میشی.

منم مثل تو بودم اگه اسم بیرون رفتن یا با دوستام بیرون رفتن رو جلوی مامانم میآوردم انگار قتل کردم

تا اینکه چند بار یواشکی بدون اینکه بهش بگم رفتم یعنی گفتم دارم میرم خونه فلانی که مامانم بهش اعتماد داشت و رفتم بیرون بعد چند وقت بعد توی یه فرصت مناسب بهش گفتم من اونموقع ها اینکارو میکردم ولی دیدم که خیلی براش عادی شده بود اینکه من خودم رفتم انگار دیگه سختی کار و ریخته بودم با اینکه دفعه های بعدم بیرون رفتن یکم با دعوا و بحث بود ولی مثل قبلش نبود

زندگانی نیست، تمرین فراوان مردن است.

محدودیت هات رو نمیدونم اما اگر از دید یه ادم باتجریه تر از خودت بخوام بهت بگم بعضی از محدودیت ها درو ...

بنظرت اینکه بعدا پشیمون بشم خیلی بهترازین نیست که هیچوقت تجربش نکنم و حسرتش رو دلم بمونه؟

گویند که هر تیره شبی را سحری است:(
منم مثل تو بودم اگه اسم بیرون رفتن یا با دوستام بیرون رفتن رو جلوی مامانم میآوردم انگار قتل کردمتا ا ...

اره منم فکر میکنم اگه حرف بزنم بهترشه ولی مشکل اینجاست نمیتونم بحرف بزنم میترسم همش بگه نه اونطوری دیگ خیلی داغون میشم🥲

گویند که هر تیره شبی را سحری است:(
اره منم فکر میکنم اگه حرف بزنم بهترشه ولی مشکل اینجاست نمیتونم بحرف بزنم میترسم همش بگه نه اونطوری د ...

ببین مامان من خیلی توی همه چیز سختگیر تر بود تازه خیلی از مامانم تو بزرگتره یعنی واقعا شکاف نسل های واقعی بین منو مامانمه ولی وقتی باهاش حرف زدم خیلی چیزایی گه فکر میکردم هیچ وقت قبول نمیکنه رو قبول کرد فقط باید خیلی زیاد به طور متوالی حرف بزنی شاید به روزای مثلا مخالفت کنه اصلا بحث و قطع کنه نذاری حرف بزنه ولی بالاخره روش تاثیر میذاره

زندگانی نیست، تمرین فراوان مردن است.

ببین مامان من خیلی توی همه چیز سختگیر تر بود تازه خیلی از مامانم تو بزرگتره یعنی واقعا شکاف نسل های ...

دقیقا مامان من بحثو قطع میکنه اصلا نمیزاره من صحبت کنم منم برا همین میگم بیخیال ولش کن

گویند که هر تیره شبی را سحری است:(
بنظرت اینکه بعدا پشیمون بشم خیلی بهترازین نیست که هیچوقت تجربش نکنم و حسرتش رو دلم بمونه؟

نه بهتر نیست.

من تک فرزند بودم و مادرم رومن مخصوصا چون دختر بودم خیلی حساسیت داشت.

تا یه سنی نمیزاشت تنها جایی برن حتی خونه خالم اونموقع فکر میکردم زیادی حساسه . الان همیشه که یادم میاد ازش ممنونم که انقدر احتیاط میکرد و مراقبم بود.

البته از سنی که عاقل شده بودم دیگه زیاد سخت نمیگرفت

نه بهتر نیست.من تک فرزند بودم و مادرم رومن مخصوصا چون دختر بودم خیلی حساسیت داشت. تا یه سنی نمیزاشت ...

نمیدونم ،شاید! زنده باشید 🩵

گویند که هر تیره شبی را سحری است:(
😂😂،،ولی تو خیلی قوی تراز منی خوشبحالت واقعا🥲چندسالته؟

من ۱۹ سالمه ولی از ۱۷ سالگی اینا داشتم مجاهدت ميکردم حتی یه روزی خواب نمیدیدم مثلا تنها برم تهران یا با دوستم برم مسافرت ولی ازش قول گرفتم بعد کنکورم با دوستم دوتایی بریم مسافرت😭😂 ولی باور کن خیلی زحمت کشیدم یعنی روزایی وبده که خودمو زدن یا گریه کردم یا جیغ و داد شده البته همیشه نه همیشه راه مذاکره رو پیش گرفتم بهترین کار اینه که حرف بزنی و حداقل یه دوست معتمد مامانت پیدا کنی یا حداقل مثلا دختردایی یا یا دخترخاله چیزی


زندگانی نیست، تمرین فراوان مردن است.

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

کنکوری

غروب110 | 58 ثانیه پیش

بیو خاص

mariaarm | 1 دقیقه پیش
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز