میدونین بعضی وقتا واقعاً حس میکنم زن بودن چقدر سخته...
از همون اول باید هم قوی باشی، هم لطیف. هم کار کنی، هم خونه رو جمع نگه داری. هم لبخند بزنی، حتی وقتی دلت گرفته.
بدنمون هر ماه درد میکشه، زایمان که جای خودش... بعدش هم انتظار دارن مثل قبل باشیم.
باید حواسمون به ظاهر باشه، به حرفهامون باشه، به رفتارمون باشه. یه قدم اشتباه، هزار تا قضاوت.
تو رابطه باید گرم باشی، مهربون باشی، صبور باشی... ولی کی از خستگیهامون میپرسه؟
کی میگه خودت چی میخوای؟
گاهی دلم میخواد یکی فقط بگه: خسته شدی؟ بیا یه کم تکیه بده.
نه اینکه همیشه ستون باشیم.
زن بودن قشنگه، واقعاً قشنگه...
اما بعضی روزا سنگین میشه. خیلی سنگین.