ما تو محیط دانشگاه باهم آشنا شدیم و به عقد انجام شد
من دانشجو بودم اون تو بخش کپی و پرینت دانشگاه میکرد
اون زمان من از استادیارمون خیلی خوشم میومد و به معنی کلمه عاشقش بودم و حس میکردم اونم عاشقمه
یبار مودبانه بهش پیشنهاد دادم و هزاربرابر مودبانه تر رد کرد و گفت من ظاهرم با باطنم فرق میکنه و اونجوری که نشون میدم نیستم و به خودم اجازه نمیدم بدبختت کنم و حسی بهت ندارم
منم برای همیشه فراموشش کردم