هر دوشون اومدن وسط بازی ، مهره هارو بهم ریختن کوچیکه شیشه شیرشو هی تکون داد همه آبو ریخت تو چشام . منم کنترلمو از دست دادم یکی زدم رو پاش یکیم رو گونه اش... الان برام داره میوه میاره از عذاب وجدان دارم میسوزم .😭😭😭
نمیدانم چرا تحمل جمعیت را ندارم...تحمل زندگی فامیلی را ندارم...من آنقدر به تنهایی خود عادت کرده ام که در هر حالت دیگری خودم را بلافاصله تحت فشار و مظلوم حس میکنم..تا دور هستم دلم میخواهد نزدیک باشم و نزدیک که میشوم میبینم که اصلا استعدادش را ندارم...!
ولی به واقعیت رو بگم بهت اگه فرزند تو خونه آرامش و اینا نبینه میره سراغ گوشی و با آدمای غریبه ارتباط میگیره و ازش سواستفاده میکنن ۴ روز دیگه نیازی بگی چرا دخترم رفته خونه پسر یا پسرم اینجوریه و اذیتش میکنم و اینا
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
عزیزم فشار روته بگوز چرا بچه رو میزنیحیف بچه که خدا داده به شما ولی به واقعیت رو بگم بهت اگه فرزند ت ...
خب اگه نیومد چی؟؟
خیلی فشار میاره به خودش افتاق بدتری میفته😅
نمیدانم چرا تحمل جمعیت را ندارم...تحمل زندگی فامیلی را ندارم...من آنقدر به تنهایی خود عادت کرده ام که در هر حالت دیگری خودم را بلافاصله تحت فشار و مظلوم حس میکنم..تا دور هستم دلم میخواهد نزدیک باشم و نزدیک که میشوم میبینم که اصلا استعدادش را ندارم...!
نه خب مهربون اونجوری هم نیستم دعوا میکنم اونم بخاطر کارهای خطرناکش ولی زدن نه من بمیرم الهی بزنمش
نمیدانم چرا تحمل جمعیت را ندارم...تحمل زندگی فامیلی را ندارم...من آنقدر به تنهایی خود عادت کرده ام که در هر حالت دیگری خودم را بلافاصله تحت فشار و مظلوم حس میکنم..تا دور هستم دلم میخواهد نزدیک باشم و نزدیک که میشوم میبینم که اصلا استعدادش را ندارم...!