2777
2789
بله درسته آسیبش برا زن بیشتره اخه از دید جامعه و قانونم ک بگی برا زن خیلی گرون تر تموم میشه

ببخشید نه در ایران در تمام دنیا هم همینه یک علت بزرگش اینه که زن مادره، توقع جامعه ازش بیشتره هزاریم شما بگی اونم پدره بچه از بطن مادر نیاد بیرون یه مورد دیگم هست که راجع بهش نمیخوام بگم. ولی اجازه بده اون بحث دوست دارم با شما مطرح کنم چون ارزش شو دارید

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

و اینو میدونم الکی نمیگم شما این کارو نمیکنی ولی میدونم هوشیاری مهمتر از خیانت چون تو یک سه ضلعی انس ...

ببینید گفتم حال خیانت دیده مهمه بعضی هاشون تا آخر عمر هم فراموش نمیکنن. ولی کسی که میگه خیانت کنی منم میکنم حداقل به یک خود باوری شخصی رسیده که به خودش اهمیت بده والا دیگران میگن مگه من چی کم داشتم اگر یک نفر یه راه غلط و انتخاب یکی بخواد ایراد و از خودش ببینه خب این آدم بد بخته ولی اگر کسی به خودش بوجودش اهمیت بده به شخصیتش احترام بزاره میگه آور لیاقتت این هرزه است بهت تبریک میگم راحت ازش میتونه بگذره حق و حقوق شو میگیره این آدم و تنها میزاره اونی که باخته اونه ما زمانی به رشد میرسیم وازدواج میتونیم بکنیم که اول به خودمون اهمیت بدیم این ها الکی نیست یا در خود انسانهاست یا تو تربیت صحیحه آدمها است من اینها رو دیدم خانمی میگفت من از خانواده سرشناسی هستم روزی که ءدرم داشت برای شوهرم مهریه تعیین میکرد گفت 100 شوهرم درجا قبول کرد بابام گفته 50 تاشو تخفیف میدم حق طلاق دخترم و میگیرم مرد نیستم تازند ه باشم دختر من بخواد پاشو ناحق بزاره طلاق بخواد جفت پاهاشو نشکونم گفت باشه 12 سال زندگی کردیم یه اتفاقی افتاد خیانت کرد قصه اش جالبه اجازه بده تعریق کنم تا بفهمی پدر دانا یعنی چه ادامه

ببینید گفتم حال خیانت دیده مهمه بعضی هاشون تا آخر عمر هم فراموش نمیکنن. ولی کسی که میگه خیانت کنی من ...

میگفت من کارمند بودم رسمی و از طرف اداره به من خونه دادن بنام خودم بودچون فسط دلشت شوهرم هم تو اقساط کمک میکرد شغلش آزاد بود یه ماشبن بنامش بود دختر م 11 سالش بود یه روز تو اداره هم اتاقی من حالش به هم میخوره ریسمون گفت شما با خانم فلانی ببریدش بیمارستان و بالا سرش باشید رفتیم و همکارم رفت زیر سرم ما تو سالن رو صندلی نشسته بودیم دیدم یه نفر داره میاد به دسته گل دستشه دقت کردم دیدم شوهرمه من اونطرف همکارم بودم خودم و جمع مردم پرستار سالن گفت خانم فلانی نامزدت ن اومدن یه دختر اومدو گل گرفت گفت الان حاصر میشم شوهرمم گفت من تو ماشینم رفت رفتم به پرستاره گفتم چقدر این آقا با همکارتون به هم میان پرستاره گفت آره چند وقت دیگه عروسیشونه این موضوع مال سالها قبله که مرد میتونست بدون اجازه زنش ازدواج کنه میگفت هم کارمو سپردم به اون خانم گفتم کار دارم میگفت وایسادم دختره آمد پشت سرش با فاصله رفتم شوهرم پیاده شد در و براش بار کرد خودمو رسوندم دست زدم براش گفتم مبارکه ادامه

میگفت من کارمند بودم رسمی و از طرف اداره به من خونه دادن بنام خودم بودچون فسط دلشت شوهرم هم تو اقساط ...

گفت شوهرم بهت زده اون جمله طلایی که من برات توضیح میدم و اونجور که تو فکر میکنی نیست و گفت منم گفتم من فکر نمیکنم دارم میبینم زنگ زدم جریان و به بابام گفتم بایه قفل ساز آمد و من رسوندم خودم و خونه رختهاشو ریختم تو چندت کیسه گذاشتم پشت در و پدرم آمد و قفل و عوض کردن و رفتیم با دختر م خونه پدرم راحت مهریمو گذاشتم اجرا ماشبن و توقیف کردم بابت بقیش هم حضانت دخترمو بعهده گرفتم یک چکه هم اشک نریختم تو تمام مراحل دادگاه التماس میکرد علط کردم و اشک ریخت وقتی پدر دانا باشه میشه پشنوانه خانمه میگه من از همه مهربم یک میلیارد تونستم بگیرم حالا چه کار کنم. خب این آدم بذد بخته دیگه کم پولیه. هنوز اینجا موندن چیکار کنن ما وا ملت ذلیلی هستیم..

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز